السيد محمد حسين الطهراني

44

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى)

حضرت كاغذى براى عبد الله محض نوشتند و در آن كاغذ مراتب حزن و اندوه فراوان خود را از أعمال منصور بيان كردند ؛ و اين كاغذ در « إقبال » سيّد ابن طاووس موجود است . منصور مىگفت : بايد پسر خود را به من نشان بدهى ! و او مىگفت : من چگونه بيايم و پسر خودم را به او نشان بدهم تا اين مرد سفّاك پسر مرا بگيرد و قطعه قطعه كند ؟ ! و الله اين مصيبت من از مصيبت يعقوب بالاتر است ؛ زيرا فرزندان يعقوب خبر آوردند كه پسر ترا گرگ خورده و از بين رفته است ؛ ولى منصور به من مىگويد : پسرت را به من تحويل بده ، من مىخواهم او را جلوى چشم خودت قطعه قطعه كنم ! قيام محمّد به عنوان مهدويّت بوده است ؛ لذا حضرت صادق عليه السّلام آنها را منع كردند و قيام آنها مورد رضاى آنحضرت نبود . و أمّا بنى الحسن ، مثل عبد الله محض و سائر فرزندان و برادرانش كه مجموعاً هفده نفر بودند ، با هشت نفر ديگر در زندان منصور در بغداد - پس از اينكه ساليان دراز در آنجا محبوس بودند - جان دادند ؛ و إمام عليه السّلام هم براى آنها گريه كرده و طلب رحمت و مغفرت مىكند و إظهار ناراحتى مىنمايد . أمّا إبراهيم ( برادر محمّد ) بدنبال او و براى خونخواهى او قيام كرد و او هم كشته شد . عدم تحمّل زيد سبّ و شتم هشام را ، و قيام وى در كوفه و أمّا زيد و پس از او پسرش يحيى در زمان هشام بن عبد الملك بودند ؛ و هشام در مجلس خود به زيد خيلى إهانت كرد و زيد را سَبّ نموده و ناسزا گفت . و زيد هم مرد غيور و با شخصيّت و با عظمت و أهل علم و تقوى و عالم به قرآن و مرد كاملى بود ؛ او نتوانست تحمّل كند و از مجلس هشام كه بيرون آمد گفت : اگر مردم علاقه به حيات نداشتند ذليل نمىشدند . و جمله‌اى دارد كه مىگويد : إنَّهُ لَمْ يَكْرَهْ قَوْمٌ قَطُّ حَرَّ السُّيوفِ إلّا ذَلّوا ! « هيچ قومى ، هيچوقت گرماى شمشير را ناگوار ندانستند ، مگر اينكه ذليل شدند . »